تلخ
مثل یک قایق بی موج
. سنگین نشسته بود. تلخ
اما نه مثل پوسته بادام
.از درون تلخ بود
تا تکانش بدهد
منتظر دریا بود
. نجات نجات می کرد
می گفت مگرمی شود
. . .بدون عشق زنده بود و
.زندگی نمی کرد
صدایش را به نام
تا کسی خانه نبود
.صدا نمی زد
گفتم اگر فقط خودت را
… یک تکانی بدهی وای
...آنکه از درون موج می زند نمی دانی
.بر خشکی هم خوش می رود
اين يه دونه نخود مونده توي دل من
نه ميذاره بزامش نه ميزاد منو
درسته قورتش دادم.
حالا قِل قِل ميخوره اينور و اونور
مث سير و سركه قُل قُل ميجوشه
نه ميپزه. نه ميپزه منو.
نخود آشم ولي لج كرده نميشه.
صورتم لك شده.
اين يه دونه نخود قلمبه شده
توي دلم، آبرومو برده.
يهو همچين قيلي ميلي ميره وسط پاهام
كه بيخودي ريسه ميرم
يه وقت انقد قر ميريزه تو پهلوم
كه منم قرم ميگيره
آخر سر دعواش كردم
پريد تو چشم، كورشم
اگه دروغ بگم.
من تازه خانوم شده بودم
سبزي ها رو مث مادر و مادربزرگم
ريز ريز خرد ميكردم. يك دفعه نخود
ريگ شد افتاد تو كفشم
حالاست كه پا برهنه راه برم.
اين يه دونه نخود گلوله شده سفت
تو سينه م. شيرم ولي نميشه
فشارش كه مي دم مي پره تو
گلوم. نفسمو مي بره، بعد يهو
مي ره كف پام خنده مو هوا مي ياره
لبم كه تب خال زد
پاهام كه تو خواب گرفت
گرد شدم
فالگيره بيخود نگفت
اي خانوم جون
تو خانوم نميشي
يه دونه نخود داري تو دلت
يه دونه فلفل سيا
هاي بله، يه دونه نخود
اندازه يه دنيا
21 دسامبر 2003