تلخ
مثل یک قایق بی موج
. سنگین نشسته بود. تلخ
اما نه مثل پوسته بادام
.از درون تلخ بود
تا تکانش بدهد
منتظر دریا بود
. نجات نجات می کرد
می گفت مگرمی شود
. . .بدون عشق زنده بود و
.زندگی نمی کرد
صدایش را به نام
تا کسی خانه نبود
.صدا نمی زد
گفتم اگر فقط خودت را
… یک تکانی بدهی وای
...آنکه از درون موج می زند نمی دانی
.بر خشکی هم خوش می رود
در اچ دی ام ال از تگ پایین استفاده کن فقط یادت باشد که شروع هم مثل پایان باید > داشته باشد. یعنی با >شروع شود.
.....H3 class=title align="right">تـــــــــــلخ
.........P align="right">مثل یک قایق بی موج . سنگین نشسته بود.
تلخ اما نه مثل پوسته بادام
.از درون تلخ بود
........P align="right">تا تکانش بدهد منتظر دریا بود. نجات نجات می کرد
P align="right">می گفت مگرمی شود. . .بدون عشق زنده بود و.زندگی نمی کرد
صدایش را به نامتا کسی خانه نبود.صدا نمی زدگفتم اگر فقط خودت
را… یک تکانی بدهی
وای...آنکه از درون موج می زند نمی دانی. بر خشکی هم
خوش می رود
Dear Nilofar
I found your poem very nice and sentimental.
You would make a great poet if you read more.
Take care,
your new friend Hamed